سراسر حادثه داستان تلخ شخصيت هاست .داستان چند لايه اي كه چه به لحاظ ساختاري وچه به لحاظ محتوا قابل بررسي مي باشد .داستاني كه در عين ايجاز،چندين شخصيت مختلف در آن مانور ميدهند بدون اينكه كلمه اي پر گويي يا حتي كم گويي در مورد شخصيت ها خواننده را آزار دهد .اين اثر از جمله معدود آثاري است كه توانسته در قالب داستان كوتاه چندين شخصيت را موشكافانه مورد بررسي قرار دهد كه البته نقش ساختاري كه صادقي در انتخاب ان تبحري خاص داشته در اين موفقيت غير قابل چشم پوشي است .
از همان ابتداي داستان مشخص مي شود كه داستان در پي شخصيت ها بر امده . در بند اول ما تقريبا مي فهميم سه برادر هر كدام چه موضعي د راين خانه دارند .(برادر بزرگ تر دستور ميدهد و برادر كوچك تر مخالف است –هميشه مخالف است –و برادر وسطي كه گويي هميشه در سايه است و تا به دنياي كوچكش تجاوز نكند كاري به كاركسي ندارد نظري ممتنع دارد ).
اين بند در واقع نقش عملي داستان را ايفا ميكند و در پي عملي كه راوي ان را روايت مي كند ما به جنبه اي از شخصيت اين كاركتر ها پي مي بريم .
در بند دوم داستان است كه خواننده اطلاعلاتي ولو اندك وازديد ومنظر يكي ار شخصيت هاي داستان –برادر كوچك ،مسعود - بد ست مي اورد .
در اين جا خواننده باتوجه به اين ديالوگهاي مسعود با اقاي مهاجر آشنا مي شود و بهروز (برادر كوچك)و جنابعالي (برادر بزرگ)را بيشتر مي شناسد .
در بند سوم اما،اين راوي است كه پا به ميدان مي گذراد و بر خلاف بند اول كه عملا يك روايت كننده ي محض ِاتفاقات است در اين بند به ابراز عقيده در مورد دو شخصيت بهروز و جنابعالي مي پردازد .اما نكته اي كه در اين نوع روايت بايد مد نظر داشت اين است كه راوي به هيچ عنوان قصد پر گويي ندارد .در حقيقت صادقي ترجيح داده زياد به راوي خط ندهد تا داستان به دره ي تعريفي بودن سقوط نكند .
نويسنده سعي دارد معرفي شخصيت ها را بين سه ارتيكل ِ عمل داستاني ،روايت و ديالوگ تقسيم كند كه اين شگرد با هنرمندي تمام در طي داستان پياده شده. در جايي نقش ديالوگ پررنگ مي شود ودر جاي ديگر دو ارتيكل ديگر؛ ولي چيزي كه حائز اهميت است اين است كه هيچ كدام از اين ارتيكل ها از حد خود فراتر نمي روند و ميانگين كل آنها نشان دهنده تعادلي است كه بين اينها برقرار است .
ولي به راستي بهرام صادقي چه مقصدي داشته؟و چرا چنين سبكي را براي اين داستان برگزيده ؟اين سوال را مي توان با تعريفي كه از سبك داده اند پاسخ داد .البته تعاريف زيادي از سبك وجود دارد ولي اين تعريف كه از فرهنگ اصطلاحات ادربي انتخاب شده ما را به مقصد مي رساند :"سبك آرايش كلمات است به طريقي كه آناً فرديت نويسنده و فكر ونيت او را بيان كند "**
در طي داستان هر يك از سه ارتيكل فوق الذكر با توجه به توانايي هاي خود به گونه اي شخصيت هاي داستان را به خواننده معرفي ميكنند .اين معرفي گاه در جاهايي شبيه هم نيستند كه البته به اين معنا نيست كه تعاريف در تضاد هم هستند –كه عملا باعث سردرگمي خواننده نمي شوند .-بلكه اين تعاريف بنا به طبيعت انسان ها و روابط بينشان كه هر كس در مورد هر چيزو هر شخص با توجه به عقايد و شخصيت خود برداشت ميكنند امري كاملا طبيعي است .
بلبل در مورد سه برادر نظري ميدهد كه همين نظر با شخصيتش جور است و درويش در نقطه ي مقابل بلبل عقيده اي جز اين دارد .درست است عقادي اين دو با هم تفاوت دارد ولي وقتي نظرات اين دو در كنار هم قرارمي گيرد ما شخصيت برادر ها را بهتر درك مي كنيم. ضمن اينكه همين دويالوگها ،كدهايي هستند كه به كمك انها مي شود درويش و بلبل را نيز بهتر شناخت .
در بطن اين نوع نگاه و اين سبك حرفي نهفته است كه نميتوان انر ا بدور از فلسفه ي انسان شناسي انسانها دانست .انسانها موجودات چند لايه اي هستند كه شناخت آنها بستگي به چند شناخت دارد .اول شناخت اطرفيان آنها .دوم شناختي كه طرافيان از آنها داردند .سوم شناختي كه خود نسبت به خود دارند و چهارم شناختي كه پس از وقوع حوادث و اتفاقات خاص باعث مي شود نيمه پنهان شان بروز نمايد .
در كنار اين نوع شناختها شايد بتوان در مورد شخصيتي نظر نسبتا كاملي داد .كه صادقي در اين داستان توانسته به خوبي چنين فلسفه اي را در قالب سبكي كه انتخاب كرده پياد ه كند .
من خواندن اين داستان را به تمامي ادبيات دوستان پيشنهاد ميكنم . برا ي خواندن اين داستان اینجا را كليك كنيد .
---------------------------------------------------------------------
*عناصر داستان :نوشته ي جمال مير صادقي .تهران-انتشارات سخن. چاپ چهارم 1380.ص507
|
+| نوشته شده توسط
من در جمعه یازدهم آبان 1386
|