تبليغاتX
تولد يک مرگ - فعلا بی نام تا ببینیم چی پیش می یاد
داستان ،شعر،نقد وحرف های من
 فعلا بی نام تا ببینیم چی پیش می یاد

دوستان گلم .این بار داستانم ممکنه کمی طولانی بشه .این شد که تصمیم گرفتم قسمت قسمتش کنم .

این قسمت اول کاره .هنوز داستان رو کامل ننتوشتم ولی پیررنگ کار دستمه .اسمی هم براش انتخاب نکردم .ان شاا... اخر کار اسم هم براش انتخاب میکنم.منتظر نظرات شما هستم .عجیب این نظرات کمکم میکنه .شک نکنید

اتاق وسط روز اونقد تاریکه که اگه نور مهتابی که بیرون اتاق روشنه از شیشه ی بالا در به اتاق درز نمیکرد به سختی میشد جایی رو دید .اخه این اتاق با پنجره ی کوچیکی که تو ضلع شمالیش هست روشن میشه .اونم که پرده های کرکره ای رو پایین کشیده وتاریکشون کرده .کنار پنجره یک توپک اسفند بافته شده اویزون کرده که دست وکار مادر خدابیامورزشه .یه تابلوی بزرگ بالای دراور کنار تخت نصبه .تابلو تصویره یه چشمه که داخل عنبیه اش جای مردمک خار منقوشه .

قصد ندارم همین اول کار شروع کنم به توصیف اتاق وخونه زندگی این بدبخت .در واقع مقصودم اینه که شمارو متوجه جو موجود بکنم .همین!شما که صحنه رو نمی بینین .من باید براتون تصویرش کنم .الان نشسته رو صندلی و سرشو گذاشته روی میز .دستاشم اینور وانور سرش دراز کرده طوری که انگشتاش رسیدن به لبه ی میز .طرف راستش یه قوطیه قرص،یه چاقو ی تیز ویه کلاف طنابه.الانم سرشو بلند کرد .میخواد از اتاق بره بیرون .تا اون بره وبیاد من یکمی براتون حرف بزنم .مدتهاست که میشناسمش .از بچگی اش !سی وپنج ساله!الان باید چهره ی ناامیدش رو براتون توصیف کنم. ولی خب من نوشتنم خوب نیست .یعنی توصیف چهره ی یه ادمی که به انتها رسیده از عهده ی من خارجه . فقط قیافشو واونچه که میبینم براتون میگم .

موهای لختش رو انگار کرده باشی تو سطل روغن، چربه .از سنگینی ریختن تو صورتش و جلو ی دیدش رو گرفتن .البته هر کی تو این مدتی که این حموم نرفته موهاشو نشوره به این روز میافته .توی صورتش چیزی نیست ؛مثلا چرپی یا لکه ی شیری که تو چاک دهنش خش شده باشه ولی تابلوئه که چند وقته یه مشت اب تو صورتش نزده .میشه گفت لباس زیر سفیدش تقریبا سیاه رنگ شده .شلوارش(شلوار تو خونه نیستا)اونقد چروکه که هر کی ببینه میفهمه که باهمین میخوابیده وپا میشده .ا....مثل اینکه اومد .چیه تو دسش ؟اهان !قهوه درس کرده .البیته این قهوه با قهوه های دیگه یه نموره فرخ میکنه توش مرگ موش حل کرده .!این چارمین روشیه که باید یکی شو انتخاب کنه .البته باید بگم پنجمیه !ولی خب چون یکیشو نپسندیدو حذفش کرد همون چهارمی محسوب میشه . چند وقت پیش کرکره ها رو بالا کشید وپنجره رو باز کرد .پنجره کوچیک هس ولی خب می تونست خودشو به بیرون پرت کنه .ولی پیشمون شد .چرا؟میگم براتون .اون روز از این بالا اون پایین و نگاه کرد .دید اون پایین شلوغه .درسته که کوچه ی باریکیه ولی خب چون همه ی ساختموناش اپارتمانای چندین طبقه است اینه که رفت واومد توش زیاد میشه .اونم که از مردم فرار ی!وقتی دید اونجوری مردم جون کندنشو میبینن منصرف شد .البته می تونست دلیلش غرورش باشه واینکه دلش نمیخواست مردم کم اوردنشو ببینن .ولی خب صرفا به این دلیل منصرف نشد .بیشتر به این خاطر بود که میدونست مردم چش دیدنشو ندارن و از مرگش نه تنها خم به ابرو نمییارن که حتی خوشحالم میشن . اونم نمی خواست مردم بفهمنو یه جورایی دشمن شاد شه .واسه همینم تصمیم گرفت طوری خودشو بکشه که تا مدتها کسی بو نبره .این شد که طوری وانمود کرد که انگار برای سفر از خونه خارج میشه وبعد خودشو اینجا حبس کرد .الان یه ماهی میشه .این تو داره پوست میندازه الانم همه فکر میکنن فراری شده .

|+| نوشته شده توسط من در چهارشنبه چهارم بهمن 1385  |
 
 
بالا