تبليغاتX
تولد يک مرگ - حرف
داستان ،شعر،نقد وحرف های من
 حرف
داستانی را شروع  کردم که در پردازش ادامه ی ان چار تردید شدم .میدونید حقیقت اینه که وقتی صفحه های اول این داستان را می نگاشتم .به دنبال نوشتن داستانی متفاوت و در خو ر بودم .به طوری که .میخواستم برایم  خط شروعی باشد به سوی بهتر دیدن وبهتر نوشتن.نگاشتن ان یه ربع طول کشید وبی انکه برایش پایانی رقم بزنم  در این وب منعکسش کردم .درست مثل دفعات قبلی که داستان دنباله دار می نوشتم.ولی نمی دونم چرا نتونستم تمومش کنم .در نوشتن ان دچار تردید های بی انتهایی شدم که  چون خوره به جانم افتاده بودن .  الان تقریبا  یک هفته از نوشتن نیمی از داستانم میگذرد وبه واقع حس درماندگی میکنم . بران  بودم، چیزی بنوسم که لااقل اگر کسی را راضی نکند خودم را قانع کند .ولی کم اوردم .این اواخر داستان مرگ ایوان ایلیچ نوشته ی لئو تولستوی را خواندم .داستان کوتاهی است که حول وهوش 40-50 صخفحه میشود .به راستی چه قدرتی دارد این لئوی روسی .هنوز با وجود گذشتن یک هفته از خواندن ان، جملات محکم وبا معنایش ،در ذهنم در حال مانور دادنند.شاید خواندن همین داستان این تردیدها را به جانم انداخته .باید چیزی بنویسم که .....یعنی میشود .داستانی که میخوانید را به جای ادامه  ان داستان وبعد از کلنجارهای بسیاری که با خود داشتم نگاشتم .باید بگویم ببخشید که داستان نیلو فر را تا مدتی نیمه تمام میگذارم .این بار باید از تجربه ی لاری نیون  استفاده کنم .-اگر هنگام نوشتن نوشته ای سر شوق نباشم سعی میکنم تا بازگشت ان شوق کار دیگری را انجام دهم -.-برای نوشتن نیلو فرسرشوق نیستم .و باید کار دیگری را اغاز کنم .
|+| نوشته شده توسط من در یکشنبه چهاردهم آبان 1385
 
 
بالا