شانزدهم بهمن ماه سال هشتاد و پنج اينجا نوشتم: با زدن اولین پست در وبلاگ گروهی" پاتوق ادبی "،کار این گروه رسما اغاز شد .از کلیه دوستانی که به این وبلاگ سر میزدن درخواست میکنم که ما را در انجا نیز همراهی کنن .قطعا حضور مستمر شما به ما در رسیدن اهدافمان یاری میکند .با تشکر فراوان "من" http://patogheadabi.blogfa.com امروز، هفتم مهر ماه سال هشتاد وهفت است. چند وقت گذشته؟ بعضي از اينجا به آنجا آمدند ونرفتند، برخي ديگر آمدند ولي نماندند و خيليها هم بعد به ما اضافه شدن. كار گروه خوب پيش رفت. فضاي گفتگو و بحث خوبي در دنياي مجازي ايجاد كرديم. خيليها تحسينش كردن؛ هر چند ايرادات زيادي برش وارد بود وهست. الان بعد از يك سال اندي يك قدم پيشتر گذاشتيم و وبلاگ پاتوق را، به سايتي براي ادب دوستان بخصوص نو قلمان عزيز ارتقاء داديم. اين سايت متعلق به شخص يا اشخاص خاصي نيست. بيشتر قصدمان ايجاد پيوندي است بين دوستاني كه در دنياي اينترنت قلم ميزنند و داستان مينويسند. و آخر كلام اينكه، آنجا بيشتر از وبلاگ نيازمند كمكتان خواهيم بود. http://www.patogheadabi.com
داستانی را شروعکردم که در پردازش ادامه ی ان چار تردید شدم .میدونید حقیقت اینه که وقتی صفحه های اول این داستان را می نگاشتم .به دنبال نوشتن داستانی متفاوت و در خو ر بودم .به طوری که .میخواستم برایمخط شروعی باشد به سوی بهتر دیدن وبهتر نوشتن.نگاشتن ان یه ربع طول کشید وبی انکه برایش پایانی رقم بزنمدر این وب منعکسش کردم .درست مثل دفعات قبلی که داستان دنباله دار می نوشتم.ولی نمی دونم چرا نتونستم تمومش کنم .در نوشتن ان دچار تردید های بی انتهایی شدم کهچون خوره به جانم افتاده بودن . الان تقریبا یک هفته از نوشتن نیمی از داستانم میگذرد وبه واقع حس درماندگی میکنم . برانبودم، چیزی بنوسم که لااقل اگر کسی را راضی نکند خودم را قانع کند .ولی کم اوردم .این اواخر داستان مرگ ایوان ایلیچ نوشته ی لئو تولستوی را خواندم .داستان کوتاهی است که حول وهوش 40-50 صخفحه میشود .به راستی چه قدرتی دارد این لئوی روسی .هنوز با وجود گذشتن یک هفته از خواندن ان، جملات محکم وبا معنایش ،در ذهنم در حال مانور دادنند.شاید خواندن همین داستان این تردیدها را به جانم انداخته .باید چیزی بنویسم که .....یعنی میشود .داستانی که میخوانید را به جای ادامهان داستان وبعد از کلنجارهای بسیاری که با خود داشتم نگاشتم .باید بگویم ببخشید که داستان نیلو فر را تا مدتی نیمه تمام میگذارم .این بار باید از تجربه ی لاری نیوناستفاده کنم .-اگر هنگام نوشتن نوشته ای سر شوق نباشم سعی میکنم تا بازگشت ان شوق کار دیگری را انجام دهم -.-برای نوشتن نیلو فرسرشوق نیستم .و باید کار دیگری را اغاز کنم .