تبليغاتX
تولد يک مرگ


تولد يک مرگ

وب نوشته های الهه علی خانی و نسرین سالاری





















۲.

حراج می‌کنم خودم را
برای تو
می‌خری مرا
مرا که ارزان می‌فروشم خودم را 
و فکر می‌کنم به اسکناس‌هایی که می‌شماری
برای من
و به دست‌‌هایی که این اسکناس‌ها را شمرده اند روزی
برای تو

×

حس می‌کنم 
اسکناس شده‌ام 
مچاله شده‌ام:
ته جیبت
دلم می‌خواهد
سوراخ باشد
که بیفتم
و....
بروی

×

می روی
می‌روی و یادت می‌رود:
مرا
و من آنجا چون اسکناسی مچاله شده 
می‌خواهم که در حراج شمرده شوم
که بخرم باز خودم را

×

نه این بار خودم را
و نه دیگر تو را
نه ارزان می فروشم
و نه گران می خرم

                            

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط الهه علی‌خانی | |

 

 

 ۱.

برگ‌های  شمعدانی که زرد شود
دلم تنگ می‌شود
دلم که تنگ شود
دیگر بلبل زبانی یادش می‌رود
می‌نشیند گوشه‌ای
چنگ می‌اندازد به خاطراتت؛
خوب‌-هایت را جدا می‌کند
و می‌گذارتشان رو بروی آینه
یادش می‌رود  بد-هایت را
همین دیروز کوبانده توی سرم
و من شمعدانی‌ها را آب می‌دهم
برگ هایش که سبز ‌شود
دوباره
دلم با تو قهر می‌کند  

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط الهه علی‌خانی | |

آن زمان که عشق را، عاطفه را،

و مهربانی را زنده به گور می‌کردند

نمی‌دانستند که امروز سنگ‌ها حکم‌فرمایی خواهند کرد

و این سنگ ها

مشت برکشیده‌ی همان خاک‌هایی هستند

که با آن احساس را در گور نهادند

و فولاد جانشین خاک شد و

مقرنس‌های گلی، شدند شبکه‌هایی از بی‌رگی

که درک نور برایشان مفهومی نبود

و ندانستند که همان درخاک ماندگان

جوانه زدند و جوانه شان با مهر به اوج رسید و خواهد رسید

روزی که تیشه به ریشه‌شان زنیم

و دوباره نور را بر زندان‌های تاریکشان خواهیم ریخت

و ابدیت محض در خاک نخواهد ماند                                                    

                                                                               شاعر: بنفشه

                     

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط الهه علی‌خانی | |


Design By : Night Skin